می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
خاطرات گفته ام را مو به مو از بر کنی
- وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
- تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
- داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
- مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
- هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
- هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
- مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
- گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
- راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
- زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
پول شخصيت نمي خرد
- تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
- خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
- چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
- اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
- وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
- هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
- زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
- فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
- لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
- نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
- همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
- بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
- کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم
نويسنده: اندي روني
يکي از دوستان در وبلاگ خود چندين سوال جالب و مهم را مطرح کرده و خواسته که همه ما بگونه اي خودسنجي بکنيم و واقعاً يک بار به درون خودمون نگاه بکنيم و در اين موقعيت قرار بدهيم بعد پاسخ بدهيم.
آخرين سوالي که تحت عنوان دو راهي مطرح کرده اينه که : اگر نامزدت یا اون کسی که دوست داری باهاش ازدواج کنی توی یه حادثه رانندگی فلج بشه آیا بازهم باهاش ازدواج می کنی؟یا نامزدیتو به هم میزنی؟
اين سوال شايد خيلي وقتها توي ذهن من هم آمده، اينکه اين دوست عزيز اين مقطع خاص يعني زمان نامزدي رو مطرح کرده، شايد بخاطر اين باشه که هنوز حق انتخاب وجود داره، ولي اين حادثه ممکنه همون شب عروسي اتفاق بيفته يا بعد از اون و حتي با داشتن بچه و يا قبل از زمان نامزدي مثل خيلي از معلولين عزيزي که الان وجود دارند. و دوست دارند عاشق باشند يا مورد عشق واقع بشند.
ذات و فطرت انسان کمال رو دوست دارده پس در اينجا هم ميگرديم يک فرد کامل رو از هر لحاظ (از جمله از لحاظ جسماني و غيره ...) پيدا کنيم ولي مهم اينه که کمال جسماني مهمتره يا کمالات ديگه اي هم وجود داره؟
کسي که مثلا انسان خوشتيپ و خوش منظري از لحاظ ظاهر به حساب مياد ولي بدعنق و بداخلاق و بددهن باشه ولي در مقابل کسي که مثلا چشمهاي خودشو از دست داده ولي وقتي کنارش ميشني، و باهاش صحبت مي کني انگار دنيا رو فراموش مي کني و هنوز مي خواهي توي وجود اون غوطه ور بشي.... کدوم يکي ترجيح دارند؟
پس کل اين ماجرا بستگي داره به ديد ما به مسائل اطراف و يا هدفي رو که از زندگي داريم دنبال مي کنيم. آيا مي خواهيم ظاهر خوبي داشته باشيم يا بدنبال آرامش و سعادت هستيم؟
موفق باشيد.
لينگ اين دوست بنام (ياد داشتهاي يک مرده)
آنان با اشاره به كمتوجهي مسيحيان انگلسي به آيين مسيح(ع)، تنها راه مقابله با گسترش اسلام را تعميق باورهاي اين آيين در ميان مردم انگلستان دانستهاند.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب» به نقل از «كريستينتودي»، يكي از مقامات كليساي جامع انگلستان هشدار داد، در صورتي كه مسيحيان، اعتقادات خود را جدي نگيرند، بريتانيا به زودي به يك ملت مسلمان تبديل خواهد شد.
«كنون آسنت نوگنت»، از مقامات كليساي جامع «لينكولن»، هفته گذشته، به نامهاي در مورد نحوه واكنش مسلمانان به كاريكاتور پيامبرشان اشاره كرد. آنان با نوشتههاي خود، به بريتانيا هشدار دادند كه در آينده، همه بريتانيا مسلمان خواهند شد. در اين مورد، هيچ ترديدي نيست كه اسلام در اينجا ماهيتي تبليغاتي دارد و گرويدن انسانهاي بياعتقاد به اسلام، از عوامل گسترش اصلي اسلام در انگلستان است. اين امر عجيب نيست كه بسياري از مسلمانان، بر اين باورند كه سرانجام، اين كشور به پيامبر آنان ايمان خواهد آورد؛ خصوصا در مواقعي كه با يك اعتقاد مسيحي غيرقطعي و در حال كاهش روبهرو ميشود.
او اضافه كرد: «چيزي كه براي بريتانيا با هدف يك ملت مسيحي باقي ماندن، مهم است، اين است كه مسيحيان، اعتقادات خود را جدي بگيرند و هيچگاه گمان نكنند كه يك بريتانيايي مسيحي، هميشه بدون تغيير خواهد ماند».
آمار جديد درباره نهضتهاي مذهبي و رشد آنان در بريتانيا، نشان داده است كه اگر اين روند تا سال 2012 ادامه يابد، آنگاه، تعداد افرادي كه در مساجد هستند، از تعداد افراد حاضر در كليساها بيشتر خواهد شد.
هفته گذشته نيز سراسقف «كانتر بوري»، در اين باره گفت: هرچند عده بسياري از مردم، هماكنون در مساجد بريتانيا هستند، هنوز اين پرسش باقي است كه بنياد اساسي مذهبي مردم بريتانيا چيست؟
۱- بخاطر سلامتی خودتان و خردسالان : ماهى قرمز به دليل نوع نگهدارى و شرايط ويژه توزيع و خريد و فروش منبعى براى انتقال ويروس سالمونلا و بیماری پوستی خطرناک پيستوريازيس میباشد.
ويروس سالمونلا با ۲۵ هزار زيرگونه از طريق كوچكترين خراش بر انگشتان و تماس با آب تنگ ماهى آلوده به اين ويروس، قابل انتقال است.عفونت هاى حاد دستگاه گوارش با علايم اسهال خونى، استفراغ، تب شديد، درد بدن، اختلال دستگاه تنفسى و تضعيف سيستم دفاعى بدن از عوارض این ویروس است.
پيستوريازيس بيمارى پوستى خطرناكى است كه از ديرباز به وفور در ايران ديده شده و به طور جدى در حال افزايش است. اين بيمارى در گذشته به مرض پولك ماهى معروف بوده كه پس از گسترش بيمارى و نمايش علائم هم به سختى تشخيص داده مى شده است.در موارد گسترش متوسط و پيشرفته كه زخم هاى پوستى به صورت پولك ماهى با خونريزى هاى عفونى، سراسر بدن بيمار را فرا مىگيرد، ديگر راهى براى درمان نيست و به مرگ بيمار منجر مىشود. اين ويروس از طريق كوچكترين خراش بر انگشتان و تماس با آب تنگ ماهى آلوده به اين ويروس، قابل انتقال است.
۲- بخاطر نجات جان میلیونها ماهی : سالانه بين ۳ تا ۵ ميليون قطعه ماهى قرمز بين ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردين كشته مىشوند. ماهىهايى كه خانوادهها براى ايام عيد خريدارى كرده و به منازل خود مىبرند ماهىهاى سكته كرده و بيمار هستند. این ماهیها در حين انتقال به دليل تكان هاى شديد سكته كرده و درصد قابل توجهى از آنها مى ميرند. بقیه آنها نیز در خانه خریداران بدلیل بیماری و یا آب کلردار از بین میروند.
۳- بخاطر حفظ فرهنگ باستانی: ماهی قرمز هیچ جایی در فرهنگ ایرانی و باستانی ندارد، این ماهی که یکی از نمادهای فرهنگ چین میباشد در حدود ۱۰۰ سال پیش بخاطر اسم عربی آن (سمک) بعنوان یک سین وارد سفره ایرانیها شد؛ این ماهی در فرهنگ چین نمادی از مرگ است که چینیها با آزاد ساختن آن در رودخانهها حیات را به خانه خود بازمیگردانند.
در تابلوی نقاشی "هفت سین" اثر حسین احیاء در کاخ گلستان نیز اثری از ماهی قرمز مشاهد نمیشود.
- كجا ميري؟
- دست رو دلم نزار كه خونه... دارم ميرم خودمو بكشم...!
- چرا؟ مگه چي شده؟
- داستانش طولانيه.... 5 سال از اين راهي كه ميرفتم سر كار، وقتي به اينجا ميرسيدم، توي اون زمين چمن رو كه نگاه ميكردم، ميديدم يه مار خوشگل و خوش هيكل، خوابيده توي چمنهاي اونجا و داره آفتاب ميگيره. من عاشق اون ماره بودم تا اينكه امروز بعد از 5 سال به خودم جرات دادم و گفتم برم باهاش آشنا شوم. وقتي رفتم جلو و صداش كردم ديدم كه شيلنگ.
با تشکر فراوان از دوست عزيز و صميمي و قديمي ام سهيل.
احوال دنياي ما هم همينطوره، بسياري از چيزهايي که براي ما بسيار جالب و دوست داشتني هستند در حقيقت يا وجود ندارند و يا آنگونه که ما مي پنداريم نيستند. بايد چشمها را بيشتر باز کنيم.


زندگیه !!!!!!!!!
چون اول امتحان میگیره بعد درس میده
===
دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون.
پس خوش به حال اونایی که حادثه افریدند و قانون شکنی میکنن.
===
عرضه داشت یابن رسول الله، چطور شد روز عاشوراء روز مصیبت و اندوه و گریه شد در صورتی که آن روز که رسول خدا(ص) قبض روح شد و روزی که حضرت زهرا(س) بشهادت رسید و روزی که امیرالمومنین علی(ع) بشهادت رسید و روزی که امام حسن(ع) شهید شدند، روز شهادت امام حسین(ع) اعظم جمیع ایام مصیبت قرار گرفت؟
حضرت امام صادق(ع) فرمودند:
اصحاب کساء پنج نفر بودند که بزرگوارترین خلق خدا بودند که بعد از شهادت هر کدام از آنها، نفرات بعدی بودند که برای آن امامان معصوم داخل کساء ندبه و عزاداری کنند. اما بعد از شهادت امام حسین(ع) در روز عاشوراء، از اهل کساء هیچ کسی باقی نبود که برای ابی عبدالله عزاداری کند. به این خاطر روز عاشوراء اعظم روزهای مصیبت قرار گرفت.
وسائل الشیعه، ج14، ص502.
چندی پیش شاید حدود یک سال پیش یک ادمین و مقداری فضا اجاره کردم ولی باز ھم ھر وقت می خواستم چیزی بگم می آمدم ھمینا توی بلاگفا. در واقع به علت مشکلاتی که برای قالب و یا نرم افزار مدیریت محتوا وجود داشت، بسیار از داشتن سایت مجزا دلسرد شدم. لذا الان ھم تشخیص من ھمینه که ھیچ کجا مثل ھمین جا راحت نیستم.
به ھر حال دوست دارم به من سر بزنید.
موفق باشید.
از اینکه کمی طول کشید که دوباره اینجا باشم متأسفم .... در واقع درگیر چند کار نوشتنی و ترجمه و غیره ... بودم که ھم نیرو و ھم وقتم را گرفت. و دیگر توانی برایم نمانده بود تا به اینجا ھم بیایم.
امیدوارم بتوانم این فاصله را جبران کنم
ولی نکته ای را باید متذکر شوم. و آن، اینکه در برخی کامنتھا خواندم که بعضی از دوستان اظھار ناراحتی کرده بودند از اینکه چند عکس از عزاداری در پاکستان را روی وبلاگ گذاشته بودم... نمی دانم آنھا چه تصوری دارند. و چه فکر می کنند و از چه دریچه ای به این دنیا و پدیده ھا نگاه می کنند.
باید بگویم که گذاشتن این عکسھا از طرف من به معنی تأیید و یا تکذیب آنھا نبوده است بلکه صرفاً برای آگاھی و اطلاع رسانی بوده، چونکه ھمان کسانی که می خواھند حرمت این کار را نشر بدھند و یا برعکس کسانی که می خواھند از این کار حمایت کنند، حداقل باید بدانند که از چه چیزی دفاع و یا چه چیزی را دارند نفی می کنند.
دیگر اینکه در بسیاری از وبلاگھا، مطالب فراوان یا عکسھای دیگر نیز وجود دارد که لزوماً دیدگاه آنھا محسوب نمی شود.
سوم اینکه، زبان اعتراض را می توان کمی ملایم تر کرد. ھمه ما آگاھیم که به شخص کوری اگر گفته شود کور، زیاد خوشش نخواھد آمد و شاید ھم اگر او عیبی از شما شنیده باشد آنرا به رخ شما خواھد کشید و این ادامه خواھد یافت و لی به ھمان شخص اگر بگویید نابینا یا روشندل، عکس العمل او بسیار متفاوت خواھد بود. لذا سعی کنیم یاد بگیریم که از چه زبانی برای چه مطلبی استفاده کنیم.
موفق باشید.

